هرچه می بینم
باریک ترازآن است که توباشی
ودوری ات راباهرتقویمی که ورق میزنم
باران موسمی آغازمی شود
پناه می دهم ازدست باد
ابرهای فراری را
به اتاقی که حتی
کفاف دلتنگی ام رانمی دهد
ودستمال خیسم رابه جانمی آورد
چندتامتن خوشگل دارم بخونشون نظرتوبگومرسی
اگرکلیدقلبی رانداری هرگزبازش نکن
اگرخداحافظی درراه است سلام نکن
دفتری که بسته شددیگه بازش نکن
قلبی که شکسته شددیگه نازش نکن
.::اماهمیشه راه امیدی هم هست
هیچ فکرنمی کردم
به جرم عاشقی اینگونه مجازات شوم
دیگرکسی به سراغم نخواهدآمد
قلبم شتابان میزند
شمارش معکوس برای انفجاردرسینه ام
ومن تنهای خودرادرآغوش میکشم
تنهاماندم...
مي خواهم بمانم تا بيايي
آنقدر كه لحظه ها براي آمدنت دعا كنند!
بيا تا برايت بگويم بي تو چقدر كوچكم
بيا تا برايت بگويم از تنهاييم![]()
از نبودنت واز چه ها و چه ها كه بر دلم گذشت و
تو نبودي
بيا فرهاد صبورم
بدون تو نه تيشه معنا دارد نه كوه نه كندن
بيا فرصت زندگي من باش
مي خواهم به كامت شيرين شوم!
خسته از بازي هاي روزگار به انتظار عشقت
نشسته ام.
نخواه كه خسته از انتظار شوم...
عاشقی نبود که به شوق من امده باشد
رهگذری بود که روی برگ های خشک پاییزی راه می رفت!
صدای خش خش برگ ها همان اوازی بود که من گمان می کردم می گوید:
" دوستت دارم ...! ".jpg)
راستي چقدرسخت است خندان نگه داشتن لب ها درزمان گريستن
قلب هاوتظاهربه خوشحالي دراوج غمگيني وچه دشواروطاقت فرساست گذراندن
روزهايي تنهايي و بي ياوري درحالي که تظاهرمي کني هيچ چيز برايت اهميت ندارد
. اما چه شيرين است درخاموشي وتنهايي به حال خود گريستن.
دوستی یک اتفاق است و جدایی یک قانون...
امیدوارم هیچ وقت نخواهی قانون گذارتوباشم ...
گفتم دوستت دارم گفتي من هم
گفتم عاشقت هستم گفتي من هم
گفتم تنها هستم گفتي من هم
گفتم مي خواهم با تو باشم گفتي من هم
گفتم تا هميشه؟ سکوت کردي

يعني لايق هدا شدن عشق يعني با خدا همدم شدن عشق يعني جام لبريز از شراب عشق يعني تشنگي يعني سراب عشق يعني خواستن و له له زدن عشق يعني سوختن و پرپر زدن عشق يعني سالهاي عمر سخت عشق يعني زهر شيرين بخت تلخ عشق يعني با خدايا ساختن عشق يعني چون هميشه باختن عشق يعني حسرت شبهاي گرم عشق يعني ياد يك روياي گرم عشق يعني يك بيابان خاطره عشق يعني چهار ديوار بدون پنجره عشق يعني شنيدن با گوش كر عشق يعني ديدني با چشم كور عشق يعني تا ابد بي سرنوشت
کاش ! قلبم درد تنهايي نداشت ، سينه ام هرگز پريشاني نداشت.
کاش! برگهاي آخر تقويم عشق حرفي از يک روز باراني نداشت
کاش! مي شد راه سخت عشق را بي خط پيمود و قرباني نداشت...
براي فرار از غم

خورشيد را گرفتم در قفسي گذاشتم
در اتاقم!
تا هميشه روز باشد
بي غرور و بي دلگير
نگاه خورشيد با غم گرفت
صورتش خون مرده شد چون غروب
و من باورم شد،غم من، بغض من و هم دلتنگيهاي من همه از اسارت است نه از غروب!
خدایا...
تا به کی...
انتظار .انتظار.انتظار
با عابر کوچه ها سخن باید گفت
از درد شکوفه ها سخن باید گفت
بر غربت آینه نظر باید کرد
از آتش کینه ها سخن باید گفت!!!
















